تبليغاتX
طنزسرا

طنزسرا

گاهی یادی،نگاهی،آهی،پیامی،مسیجی،لنگه کفشی،قلوه سنگی یا حداقل،کامنتی بفرست،دلمون گرفت!!!

برخی رشته های دانشگاهی به طنز !!!

1)رشته تغذیه

رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده. آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند. در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند! ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است! از جمله دروس این رشته: هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد! از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد.

2) مهندسی راه و ساختمان :
عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان! در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند. دروس این رشته عبارتند از: بیل مقدماتی؟ بیلچه- روش های چیدن تیرآهن- فرمولاسیون درست کردن سیمان و .......

3) رشته ادبیات:
گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند (توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!) از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند (علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!) از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ- زندگی نامه و آثار سعدی- زندگی نامه و آثارنظامی- زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!

4) رشته مهندسی صنایع:
رشته ای که فقط اسمش مهندسی صنایع می باشد و گرنه دانشجویان این رشته مهندسی صنایع دستی هم بلد نیستند چه برسه.... تا به امروز شخص قابل ذکری در این رشته مشغول به تحصیل نبوده و شاید معروفترین دانشمند این رشته امیر حجوانی باشد که با رتبه 40000000000 مشغول تحصیل در رشته مهندسی صنایع می باشد!

5) رشته مهندسی کامپیوتر (بخونید مهندسی رایانه):
خدا پدر مادر مخترع کامپیوتر رو بیامرزه که اگه اون نبود الان تعداد دانشجوهای این مملکت به نصف تقلیل پیدا میکرد.ا ین روزا دیگه عادی ترین جمله ای که از یک دانشجو شنیده میشود این است: کام میخونم! نکته جالب در مورد این رشته تفکیک آن به دو گرایش نرم افزار و سخت افزار میباشد که دانشجویانی که تبحر خاصی در زمینه Fifa2006 و Max.p و .... دارند وارد گرایش نرم افزار و کسانی که میتوانند با انگشست شصت پایشان دکمه Power کامپیوتر را بزنند وارد گرایش سخت افزار میکنند. فارغ التحصیلان این رشته حوالی خیابان جمهوری مشغول فروختن CD میباشند! از دروس این رشته: بیل گیتس شناسی 1؟ سی دی مقدماتی- تفاوت Monitor و TV و....

6) داروسازی:
نفس-زندگی-بهترین رشته دانشگاهی. رشته ای که هیچ نقطه ضعفی ندارد. تنها نکته منفی این رشته دانشجویانش میباشند که از سال سوم به خاطر آشنایی با انواع داروهای نئشه آور مشغول پاک کردن شیشه های فضا پیما میباشند!!! (البته دختراشم خدایی آخر ضد حالن!) کسانی که در این رشته تحصیل میکنند همشون از بزرگان جامعه هستند! تنها رشته ای که هنوز خز نشده و اون به این دلیل می باشد که هرکسی رو توش راه نمیدن و فقط آدم باحال ها رو راه میدن (پسراشو میگم!) از دروس این رشته: فارمالوژی- فارماتو گرافی- فارماسی- فارما توپیک- شیمی!


7) رشته دامپروری:
رشته ایسیت بسیار مفید، مفیدتر از هرچی رشته دانشگاهی چون ما از شیر، گوشت، پوست، روده، استخوان، حتی تپاله دامها استفاده میكنیم. درخصوص دام دانستن این موضوع جالبست كه هیچ چیزی از دامها دور ریختنی نیست. از گوشت و شیر آن كه مشخص چه استفاده هائی میگردد. ازدل و روده و آت و آشغالهی دام در صنایع كالباس و سوسیس سازی و از تپاله آن در زمینه سوخت نیروگاههای هسته ای استفاده میشود.
البته این رشته به دو زیرگروه نظری و كاربردی تقسیم میشود. از مشاهیری كه از این رشته فارغ الحتصیل شده اند میتوان به چوپان دروغگو اشاره كرد. شایع است كه چوپان دروغگو مرده بود شب اوّل قبر ازش سؤال میكنن: اسم تو چیست؟
میگه: دهقان فداكار.
از دروس مهم این رشته میتوان به این موارد اشاره كرد: چراندن دام در صحرا، نواختن نی، جمع آوری و خشك كردن علوفه برای زمستان، تهیه سوخت مناسب از تپاله و .....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 23:4  توسط farzad  | 

حافظ!

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ  گفتا : عليک جانم
گفتم: کجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم: چگونه اي؟ گفت: در بند بي خيالي
گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داري؟
گفتا که مي سرايم شعر سپيدباري
گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد
گفتم: رقيب، گفتا: کله پا شد
گفتم: کجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟
گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز
گفتم: بگو ز مويش، گفتا که مش نموده
گفتم: بگو، ز يارش، گفتا ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم: کجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم: بگو، ز ساقي حالا شده چه کاره؟
گفتا: شدست منشي در دفتر اداره
گفتم: بگو؛ ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم: بگو، ز محمل يا از کجاوه يادي
گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوک مدادي
گفتم که قاصدت کو آن باد صبح شرقي
گفتا که جاي خود را داده به فاکس برقي
گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا: به جاي هدهد ديش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده، آورد يا نياورد؟
گفتم: بگو ز مُشکٍ آهوي دشتِ زنگي
گفتم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟
گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو کبابي
گفتم: بيا دو تايي لب تر کنيم پنهان
گفتا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟
گفتم شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا که جاش دارم وافور با نگاري
گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم اَز ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟
گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 16:21  توسط farzad  | 

دوست داري يه خر ماچت كنه؟

يا يه ماچ خرت كنه؟

يا يكي خرت كنه ماچت كنه؟ يا يكي خركي ماچت كنه؟

 يا يكي اونقدر خر باشه كه ماچت كنه؟

 

 

نخند

.

.

جدی میگم..نظرت چیه؟کدومش؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 22:43  توسط tabassom  | 

اولین یادداشت(سلام)

سلام سلام

به این وب خوشگل خوش اومدم خیلی خوشحالم که میتونم اینجا فعالیتی داشته باشم.اینم که اولین آپم توی اینجاست.

میدونید دیگه ...اسمم تبسمه دوست نازی(قربونش)

راستش من زیاد اهل طنز و جک نیستم وآدم شوخ و بامزه ای هم نیستم ولی از مطالب طنز خوشم میود.

امیدوارم این اولین آپم واستون جدید و جالب باشه

ماجرای زن گرفتن یک چهار پا در ادامه ی مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 21:57  توسط tabassom  | 

ایرانیان در بهشت و جهنم!!!

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:

 آخه خدا، این چه وضعیه؟ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان!

هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن!

اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است!

من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .

خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟

جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟

شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!

تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!

حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 17:15  توسط nazi  | 

اصفهانیه داشته توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می‌رفته که پلیس با دوربینش شکارش می‌کنه و ماشینشو متوقف می‌کنه
پلیسه میاد کنار ماشینو میگه: گواهینامه و کارت ماشینو بدین
اصفهانیه میگه: من گواهینامه ندارم
این ماشینم مالی من نیست
کارتشم پیش من نیست
من صاحب ماشینو کشتم جنازشو انداختم تو صندوق عقب
حالام داشتم می‌رفتم از مرز فرار کنم،
شما منو گرفتین
پلیسه که حسابی حیرت زده شده بوده بیسیم میزنه به فرمانده‌اشو عین قضیه رو تعریف می‌کنه و درخواست کمک می‌کنه
فرمانده‌اش هم میگه تو کاری نکن من خودم دارم میام
فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می‌رسونه و به راننده اصفهانی میگه: آقا گواهینامه؟
اصفهانیه گواهینامه‌اش رو از تو جیبش در میاره میده به فرمانده. فرمانده میگه: کارت ماشین؟
اصفهانیه کارت ماشین که به نام خودش بوده رو از تو جیبش در میاره میده به فرمانده
فرمانده میگه: در صندوق عقب رو باز کن
اصفهانیه درو باز میکنه و فرمانده میبینه که صندوق هم خالیه
فرمانده که حسابی گیج شده بوده،به اصفهانیه میگه: پس این مأمور ما چی میگه؟
اصفهانیه میگه: چی چی می دونم والا جناب سرهنگ حتماً الانم میخَد(می خواهد) بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت میرفتم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 21:46  توسط nazi  | 

از يک دختر می پرسند اسمت چيست ؟می گويد: مريم ولی صدايم می کنند می می !


بعد از يک اقايی می پرسند :اسم شما چيست ؟مگويد:چراغ علی ولی صدايم می کنند لوستر

............................!!........................................................................!!

مامانه داشته واسه بچه اش لالايي ميخونده بعد از يه ربع ، بچهه ميگه : خوب مامان خفه شو ميخوام بخوابم

.............................................................................................................

يک مشتری وارد بقالی شد و ديد روی ديوار نوشته اند
علی با ماست ، حسين با ماست ، حسن با ماست،
از مغازه دار پرسيد : ببخشين آقا ماست خالی ندارين؟!

..........

يه روز يه خانومي ميره دامپزشکي ميگه : آقای دکتر من حالم خوب نیست دکترميگه : ميدونم خانوم ولي شما بايد بريد پيش پزشک اينجا دامپزشکيه زنه ميگه مي دونم آقای دکتر ولي ، آخه من صبحا که بيدار ميشم مثل سگ ميمونم تا ظهر مثل خر کار مي کنم ظهر مثل گاو مي خورم بعد از ظهر مثل خرس مي خوابم تا شب مثل مار نیش ميزنم شبم که شوهرم مياد خونه ميگه موش موشی من

..............

زن و شوهري به سينما رفتنددر اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اينكسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است مرد با ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است حالا چرا منو از خواب بيدار كردی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 15:6  توسط farzad  | 

وقتی که...

وقتی که یک ایرانی ماشین لباسشویی می خره اما اندازه ی آشپز خونش نیس چه کار می کنه؟

لطفا به کسی برنخوره...چون در مورد همه شهرا گفتم

ترکه: کاری به اندازه نداره به زوووور جا می ده...

مشهدیه: می ره یه خونه دیگه می خره...

رشتی: ماشین لباس شویی رو می ذاره تو پذیرایی

لر: آشپز خوونه رو خراب می کنه...یه خورده بزرگترش می کنه...

اصفاهانیه: ماشین لباسشویی بخره ؟؟؟؟ عمرا!!!!با دست می شوره...

خوزستانیه : خودش از سر و ته ماشین لباسشویی می زنه...

تهرانیه : هیچ کدوم از این کارا رو نم کنه...می ره لوازم خونگی رو روی سر صاحبش حراب می کنه...

اینم چند تا عکس:

ببخشید آقا از شما صورت باقی موند؟؟؟؟

زیبا ترین و شیک ترین ماشین قرن

شاخ شدینا...اون تو افسانه ها بود موش از گربه می ترسید

شما هم اگه دوست دارین نظرتونو در مورد عکسا بگین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 2:10  توسط lynn  | 

کلاغ آن بالا نشسته بود و داشت پنیرش را سق می زد. 

روباه خزید زیر درخت و ساکت نشست. 

کلاغ هی رفت و آمد. هی بال هایش را باز و بسته کرد. هی فیگور گرفت. 

روباه هیچی نگفت. کلاغ نشست روی شاخه پر و پاچه را بالا زد. 

روباه انگار خفه شده بود. کلاغ عاصی شد. قالب پنیر را زد تو سر روباه . غار زد  

یه چیزی بگو خفه خون گرفته.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 22:28  توسط abolfazl  | 

جک......جک!!

ما خيلي از انقلاب دور شديم........ از امام حسين فاصله گرفتيم.............. شهدا رو پشت سر گذاشتيم....... كم كم داريم ميرسيم به ميدون خراسون.....كسي پياده نمي شه؟

_______________________________
شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري
_______________________________

تركه ميره جوراب بخره توش فوت ميكنه ببينه سوراخه يا نه!
________________________________
يه باريه تركه داشته مي رفته توالت بعد دوستش بهش ميخواي بري به جاي منم برو تركه ميره بعد از 3 ساعت مي ياد بيرون ميگه مگه مرض داري وقتي توالت نداري ميگي به جاي منم برو؟...
______________________________-

يه روز يه خره يه سي دي مي خوره ........ توي راه كه مي رفته با خودش مي گفت:
ايتيس ايتيس ار ار به من مي گن خر خر .!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
_______________________________
ميدوني فرق مرد فهميده با گودزيلا چيه؟ گودزيلا تا حالا 2-3 بار ديده شده اما مرد فهميده تا حالا ديده نشده!
________________________________
"""...."""...."""..."""..."""...."""....


به دليل پايين بودن سن شما از گفتن اين جک معذوريم .

_________________________________

دليل راه ندادن افغانها در فوتبال: "هر جا خط كشي ميبينن شروع ميكنن به كندن
_______________________________-
دعاي خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که مي زنم لهش مي کنم
__________________________________
سره سفره عقد عروس بله نمي گفته. داماد يكم فكر ميكنه و با صداي بلند مي گه: عمو زنجير باف
+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 21:2  توسط farzad  | 

شب امتحان در خوابگاه پسران و دختران



خوابـگاه دخــتـران ( شب )


سکـانس اول: ( «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)



خوابــگاه پســران (شـب)


سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که با موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. (پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: استقلال همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 21:29  توسط nazi  | 

معنای سیزده جمه ی کلیدی پزشکان

 

1-اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه:
يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم!

2-خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:
يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايده‌اي ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخي به من بدين!

3-يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير:
يعني من امروز با دوستام دوره دارم، بايد برم زودتر بزن به چاک!

4-هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:
يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما بايد پول اونو بدين!

5-من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين:
يعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را مي‌گيرم!

6-دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:
يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش آزمايشگاهي استفاده کنم!

7-اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:
يعني من نمي دونم بيماريتون چيه شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب بشه!

8-بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:
يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچه‌هاي آزمايشگاه بهتون کمک کنن!

9-ابن بيماري الان خيلي شايعه:
يعني اين چندمين مريضيه که اين هفته داشتم بايد حتما امشب برم سراغ کتابهاي پزشکي و درمورد اين بيماري مطالعه کنم!

10-اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين:
يعني تا حالا مريضي به اين سمجي نداشتم خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام!

11-فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايده‌اي داشته باشه:
يعني من از فيزيوتراپيست ها نفرت دارم؛ نرخ‌هاي ما رو شکستن!

12-ممکنه يک کمي دردتون بياد:
يعني هفته پيش دو تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

13-فکر نمي‌کنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:
يعني من فکر مي کنم شما ديوونه هستين و اميدوارم يک روانشناس پيدا کنم که هزينه‌هاي درمانتون رو باهاش قسمت کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 17:34  توسط nazi  | 

داستان طنز

 اسرار مرگ روز یکشنبه ها ، ساعت۱۱

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح  و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و …
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (  Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 17:19  توسط nazi  | 

ایران...کشوری عجیب

ايران کشورعجيبيه. ميپرسيد چرا؟

 

 

به اين دليل که:

     ايران تنها کشوري است که در دانشگاه آن نماز مي خوانند و در

مصلي آن کتاب مي فروشند .

 

     ايران تنها کشوري است که در آن سياستمداران کار اقتصادي مي کنند، شرکتهاي

اقتصادي کار سياسي مي کنند و نيروهاي نظامي کار توليدي مي کنند.

 

    يکي از بزرگترين صادرکنندگان نفت و يکي از بزرگترين واردکنندگان بنزين هستيم.

 

    با اسرائيل دشمن هستيم ، اما نزديکترين دوستمان، رئيس جمهور ونزوئلا با چند

ميليارد دلار قرار داد نظامي ، يکي از نزديکترين دوستان اسرائيل به شمار مي آيد!

 

     براي مسلمانان لبنان خودمان را هلاک مي کنيم ، پول مي فرستيم و دعا مي کنيم .

اما هيچ خبري از مسلمانان چچن نمي گيريم.

 

     از هر 1000 مفسد اقتصادي يکي و از هر 1000 فعال سياسي 999 نفر در زندان داريم

 

     در همه جاي دنيا آثار باستاني را از زير آب در مياروند، در ايران مي برند زير

آب!؟

 

     در ايران دانشجوها توي کتابخانه با هم آشنا مي شوند ، در پارک درس مي خوانند، سر کلاس

مي خوابند!؟

 

     در همه جاي دنيا هر وقت سرو کله پليس پيدا مي شود ترافيک حل مي شود ولي در

ايران هر جا که پليس هست ترافيک هم هست

 

      کشور عراق نزديک 1000 ميليارد دلار بابت خسارتهاي جنگ به ايران بدهکار است ولي

کشور ايران يک ميليارد دلار به عراق کمک بلا عوض مي کند!؟

 

     همه جاي دنيا در اداره ها کار مي کنند در منازل استراحت و در خيابانها تفريح

ولي در ايران مردم در ادارات استراحت, در منازل تفريح و در خيابانها کار مي

کنند

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:19  توسط nazi  |